غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
543
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
نكرد و از غايت لطف طبع اشعار فصاحت شعار بنظم مىآورد مدت حياتش پنجاه نه سال بود و زمان اقبالش بيست و يك سال دبيس بن صدقه بيمن عنايت سلطانمحمد قدم بر مسند ايالت نهاد و ابواب عدالت بر روى روزگار رعيت برگشاد و چندسال ميان دبيس و بعضى از حكام سلجوقى مخالفت و منازعت واقع بوده گاهى دبيس از معركهء قتال ميگريخت و احيانا طالب امان گشته بدست نياز در دامن لطف ايشان مىآويخت و در سنهء سبع عشر و خمسمائه بسلطان طغرل سلجوقى پيوسته به المستر شد باللّه آغاز خلاف كرد چنانچه شمهء از آنحكايت در ضمن وقايع ايام خلافت مستر شد مذكور گشت بعد از آن دبيس بملازمت سلطان سنجر شتافت و منظورنظر مرحمت گشته اعزاز و احترام تمام يافت و سلطان او را بملازمت برادرزادهء خود محمود سپرد و وصيت فرمود كه حكومت حله را از خليفة بجهة او بستاند و در محرم سنهء ثلث و عشرين و خمسمائه سلطان محمود دبيس را مصحوب خود ببغداد برده قصد كرد كه منشور ايالت حله را به مهر خليفه بستاند مستر شد باينمعنى راضى نشد دبيس بعد از توجه سلطان از بغداد بيرون رفته و لشكرى فراهم آورد و در ماه رمضان سال مذكور بحله رفته حاكم آنجا را بگريزانيد و سلطان محمود اينخبر شنوده در ذى قعده سنهء مذكوره بجانب دار السلام بازگشت و دبيس ايلچى نزد سلطان فرستاده تقبل نمود كه اگر حكومت حله را به او گذارند دويستهزار دينار و سيصد سر اسب پيشكش نمايد و سلطان بنابر رضاء خاطر خليفه اين ملتمس را قبول نفرمود و دبيس ببصره رفته آنچه از اموال سلطان محمود و مستر شد در آنجا بود تصرف نمود آنگاه رايت عزيمت بصوب دمشق برافراخت و در شعبان سنهء خمس و عشرين و خمسمائه حاكم آن بلده تاج الملوك بورى او را دستگير كرد و باتابك عماد الدين زنگى بن آقسنقر سپرد و اتابك زنگى با دبيس در طريق يكرنگى سلوك نمود و طريقهء انعام و احسان مرعى داشت و در سنهء تسع و عشرين و خمسمائه دبيس التجا بسلطان مسعود سلجوقى كرد و روزى در گوشهء نشسته و سر در پيش انداخته متفكر بود كه ناگاه غلامى از غلامان سلطان بنابر فرمان آن پادشاه عاليشان او را گردن زد و بعد از قتل دبيس اولاد او صدقه و على چندگاهى در حدود حله ستيز و گريز مىنمودند و نسبت بسلاطين سلجوقى احيانا طريق موافقت مسلوك مىداشتند و گاهى علم مخالفت مىافراشتند و نخست صدقه فوت شده على نيز در سنهء خمس و اربعين و خمسمائه راه سفر آخرت پيش گرفت و پس از فوت وى دولت آنقوم بالكليه سمت انقراض پذيرفت ذكر حكام بطيحه در تحفة الملكيه مسطور است كه عمران بن شاهين السلمى بواسطهء خيانتى كه ازو صدور يافت از ميان قبيلهء خويش بيرون آمده بجنگل بطيحه شتافت و مدتى بصيد مرغ و ماهى قيام نموده از آن ممر بدل ما يتحلل حاصل ميفرمود و بالاخره جمعى از اوباش ناس را متفق گردانيده آغاز قطع طريق كرد و در طلب رياست غايت سعى و اجتهاد بجاى آورده